غصه هرگز فرصت جولان نداشت

 خنده های کودکی پایان نداشت

 هرکسی رنگ خودش, بی شیله بود

ثروت هر بچه قدری تیله بود

 ای شریک نان و گردو و پنیر !

 همکلاسی ! باز دستم را بگیر

 مثل آن روزا کسی یکرنگ نیست

 آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

 هرکجایی, شعر باران را بخوان

 ساده باش و باز هم کودک بمان

 باز باران با ترانه ، گریه کن !

 کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

 ای رفیق روز های گرم و سرد

 سادگی هایم ..به سویم باز گرد!