زیر گنبد کبود
روبه روی بچه ها
قصه گو نشسته بود
قصه گو قصه میگفت
از کتاب قصه ها
قصه های(--؟--) قصه های آشنا
قصه باغ بزرگ
قصه گل قشنگ
قصه شیر وپلنگ
قصه موش زرنگ
آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست
زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست.........

---------------------------------------

السون و ولسون پسته دارم براتون
گردو و فندق دارم
بادوم بچه ها جون
بادوم بچه ها جون
السون گول می زنم ولسونم گول می زنم
دشمن دندوناشونم دشمن دندوناشونم

بیا بخوررریییییییییم
نهههههههههه گول می خوریم......