"شهر موش ها"، "گلنار"، "پاتال و آرزوهای کوچک" ، "دزد عروسک ها"، "سفر جادویی" و "مدرسه پیرمردها" و بالاخره "کلاه قرمزی و پسرخاله". اینها فیلم هایی است که ذهن را به دوران طلایی سینمای کودک ایران می برد ؛ سال های میان 1366 تا 1375. در این دوره ده ساله است که سینمای کودک ایران یکی از پرافتخارترین گونه های این سینماست و جوایز بسیاری کسب می کند و باعث معرفی سینمای ایران در جهان می شود. جالب اینجاست که این فیلم ها در اکران عمومی هم موفق بودند و معمولاً جزو پرفروش‌ترین فیلم های سال می شدند. اما از اواخر دهه 70 این سینما دچار افول شد و کم کم به جایی رسیدیم که باید با چراغ به دنبال سینمای کودک ایران بگردیم. چرا و چگونه به اینجا رسیدیم؟
سینمای کودک از همان ابتدا ی شکل گیری سینمای بعد از انقلاب  ، مورد توجه قرار گرفت.  پس از انقلاب و در دوره تکوین سینمای جدید ایران که  فخرالدین انوار و سید محمد بهشتی مدیریت آن را بر عهده داشتند، سینمای کودک نیز یکی از گونه هایی بود که در سینمای نوین ایران جایی برایش باز شد. با حذف فیلمفارسی ها و مضامین مغایر با فضای انقلابی، سینمای کودک بستر مناسبی برای رشد سینمای نوین ایران شد. اگرچه سینمای کنترل شده آن سال ها مورد پسند بسیاری از فیلمسازان نبود و اصطلاح «سینمای گلخانه‌ای» را به وجود آورد ، اما با این حال در آن دوران ، به خاطر ممنوع شدن بسیاری از مولفه های سینمای عامه پسند و تجاری ، سینمای ایران از لحاظ کیفی در بسیاری از ژانرها به اوج شکوفایی خود رسید. یکی از این گونه ها سینمای کودک و نوجوان بود. کافی است برای اثبات این مدعا به فهرست تولید فیلم ها در آن سال ها و نیز جدول فروش آثار سینمای ایران نگاهی بیندازیم.
سال 1362 را می توان سال شروع چرخه تولید سینمای کودک ایران نیز دانست. "شهرموش ها" در آن سال ها تبدیل به پدیده ای شد که راه سینمای کودک را باز کرد. موفقیت این فیلم بیانگر جهتگیری درست مسئولان سینمایی بود و فیلمسازان و تهیه کنندگان بسیاری را به سوی سینمای کودک کشاند. نکته جالب اینجاست که فیلم های موفق دوران طلایی  سینمای کودک درست در کنار آثار برتر جریان اصلی سینما اکران می شدند و در رقابتی سخت گاه موفق تر هم بودند. مثلاً "شهرموش ها" همزمان با "عقاب ها" نمایش داده شد، آن هم در سال های پرتلاطم جنگ. "گلنار" در بحبوحه موشکباران نمایش داده شد و بسیار موفق بود. نمونه دیگر "سفر جادویی" ساخته ابوالحسن داوودی است که همزمان با فیلم "عروس"، پرفروش ترین فیلم سال نمایش داده شد. جلوتر که بیاییم هم به "خواهران غریب" می رسیم که در کنار "لیلی با من است" روی پرده بود. بررسی این نمونه های نشان می دهد شرایط سخت اجتماعی  یا رقابت با فیلم های جریان اصلی نمی تواند دلیلی برای شکست سینمای کودک باشد.
استقبال از سینمای کودک به حدی بود که جشنواره ای مستقل از جشنواره فجر برای سینمای کودک برگزار شد. جشنواره فیلم های کودک و نوجوان اصفهان در سال های ابتدای کار خود به واقع جشنواره ای پر شور و نشاط بود. تولید در سینمای کودک و نوجوان جریان داشت و مخاطبان انبوه این گونه فیلم ها کم و بیش آثار در خور سن خودشان را می یافتند. جشنواره اصفهان موفق بود ،آنقدر که  بسیاری از فیلم های مطرح کودک و نوجوان از سینمای اروپا و آسیا متقاضی شرکت در این جشن بزرگ سینمایی بودند و حتی اقبال این جشنواره به مرزی رسید که عده ای در آن روزها ، این جشنواره را رقیبی جدی و برتر برای جشنواره به اصطلاح بین المللی فجر می پنداشتند. اما در سال های بعد این جشنواره هم به عنوان تابعی از جریان تولید سینمای کودک دچار انحطاط شد. در سال های اخیر می بینیم که جشنواره برگزار می شود بدون این که واقعاً فیلم کودک و نوجوان ایرانی در آن وجود داشته باشد. حالا دیگر فیلم هایی در این جشنواره نمایش داده می شود که برای کودکان ساخته نشده اند و متعلق به جهان کودکان و نوجوانان نیستند ، بلکه حداکثر یکی دو بازیگر کودک یا نوجوان دارند!
یکی از عوامل شروع افول سینمای کودک می تواند تقلید از آثار موفق و کپی کاری کارگردانان متوسط باشد. آثار بسیاری پس از نمونه های موفق اولیه به تقلید از آنها ساخته شد که ضعف آنها موجب ریزش مخاطب این سینما شد. برای مثال کامبوزیا پرتوی با فیلم "گلنار" به موفقیت بزرگی دست یافت ، اما همین کارگردان در فیلم بعدی اش یعنی "گربه آوازه خوان" شکست خورد و متهم  به داشتن نگاه بازاری شد. مساله نگاه بازاری چیزی است که در همه گونه های سینمای ایران ردپایی از خود به جا گذاشته است. همین نگاه بازاری و کاسبکارانه بود که به مجرد ریزش مخاطب سینمای کودک ، سرمایه خود را صرف ساخت آثار سطحی و باب روزی کرد که بازگشت سرمایه شان تضمین شده بود. مرضیه برومند ، کامبوزیا پرتوی ، محمدرضا هنرمند ، ابوالحسن داوودی و محمدعلی طالبی و فرشته طائرپور  از فیلمسازان و تهیه کنندگانی بودند که به طور حرفه ای و مستمر در سینمای کودک فعالیت می کردند و بیشتر آثار محبوب بچه های ایرانی را ساخته بودند. اما شرایط حاکم بر سینمای ایران این افراد و بسیاری دیگر را مجبور کرد یا به تلویزیون بروند و یا دست از سینمای کودک بردارند.
اما علاوه بر جریان سینمای کودک عامه پسند، جریان دیگری هم در آن سال ها وجود داشت. در همان دهه شصت بود که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به یمن فعالیت درخشان و مستقل خود در پیش از انقلاب در زمینه ساخت فیلم های کوتاه و انیمیشن با موضوع کودک و برای کودکان و نوجوانان، توانست در بدنه اصلی سینمای ایران عرض اندام کند و آثاری را تولید کند که علاوه بر این که در یک سطح کیفی قابل قبول قرار داشتند، برخی از نمونه های موزیکال و شاد آن فیلم ها ، توانستند خیل عظیم تماشاگران را به سالن های سینماها بکشانند. جریان سینمای موسوم به «کانونی» با نخستین فیلم های امیر نادری و عباس کیارستمی آغاز شد و توانست اعتبار بسیاری برای سینمای ایران کسب کند. فیلم های "دونده"، "آب ،باد ،خاک "و" خانه دوست کجاست " از نمونه های شاخص این جریان هستند. فیلم های "ماهی"، "کیسه برنج" و حتی "بادکنک سفید" در ادامه همین جریان ساخته شدند و موفق نیز بودند. اما روند تقلید و کپی کاری از این نوع سینما خیلی زود وضعیت ناهنجاری یافت و به پیدایش اصطلاح «سینمای جشنواره ای» و مباحث مربوط به آن منجر شد.
نتیجه این جریان ها این که سینمای داستانگوی کودک و نوجوان در اواخر دهه 70 به فقدان ایده منتهی شد و سینمای جشنواره پسند کودک نیز به واسطه تکرار و تسلسل ذائقه جهانی و داخلی را از خود روگردان کرد. در اواسط دهه هفتاد با پر رنگ شدن مسائل اجتماعی سینمای کودک بیش از پیش به حاشیه رفت و تقریباً هیچ تولید شاخصی نداشت. فضای باز پس از دوم خرداد 1376 باعث شد فیلمسازان در بیان مسائل اجتماعی آزادی بیشتری داشته باشند. تماشاگران هم از فیلم هایی که به خطوط قرمز نزدیک می شدند استقبال می کردند. در نتیجه همه چیز به سمتی رفت که جایی برای سینمای کودک نباشد. گروه سینمایی مخصوص این گونه به فیلم های بزرگسالان اختصاص داده شد و سینمای کودک ایران خیلی راحت در محاق افتاد. در این دوران تنها به پدیده" کلاه قرمزی" بر می خوریم که پرفروش ترین فیلم سال شد و بار دیگر ظرفیت سینمای کودک در ایران را نشان داد. موفقیت "کلاه قرمزی" البته در ارتباط با محبوبیت برنامه تلویزیونی‌اش بود ؛ اما همین پدیده باید برای مسئولان و سینماگران کلیدی به منظور احیای سینمای کودک در نظر گرفته می شد که توجهی به آن نشد.  سال های ابتدایی دهه هفتاد شاهد آخرین نمونه های موفق سینمای کودک ایران بودیم. سفر جادویی (ابوالحسن داوودی)، الو الو من جوجوام! (مرضیه برومند)، دره شاپرک ها )فریال بهزاد)، علی و غول جنگل (مسعود رسام و بیژن بیرنگ) از دیگر فیلم های کودک و نوجوان در سال های ابتدایی دهه هفتاد بودندکه توانستند در گیشه موفقیت خوبی کسب کنند. در سال های بعد، حتی نهادی همانند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز قید تولید فیلم های پرمخاطب کودک و نوجوان را زد و در زمینه ساخت آثار هنرمندانه و قابل بحث و نقد نیز کار خاص و مهمی را انجام نداد. فیلم های تولیدی کانون در سال های اخیر دوباره بر اساس آثاری شخصی و تجربی جای گرفته اند و عملا بخش تولید حرفه ای آن حرفی برای گفتن نداشته و این به معنای بازگشت این نهاد فعال و مهم به نقطه شروع خود است. با این حال در سینمای امروز ایران ، در میان هشتاد فیلم تولیدی در سال می توان آثاری با مضمون کودک و نوجوان (و نه برای کودکان) یافت که البته حرف چندانی هم برای گفتن ندارند و در سیستم بی هدف و سلیقه ای پخش و اکران کنار گذاشته می شوند.
مساله اقتصاد صنعت سینما در ایران چیزی است که باید در افول سینمای کودک به آن توجه کرد. سینمای ایران در کل اقتصاد ضعیفی دارد و کمبود سالن نمایش و ضعف های ساختاری و زیرساختی و مسائل ریز و درشت دیگر باعث شده این سینما نان بخور و نمیری به دست بیاورد و همیشه محتاطانه حرکت کند. شاید لازم است حق را به تهیه کنندگان این سینما بدهیم که در فقدان نظام حمایتی درست دولتی، دست از سینمای کودک بردارند و همگی با هم بروند سراغ ملودرام های آبکی و  آثار جوان پسند سطحی.
فیلم های دوران طلایی سینمای کودک و نوجوان ایران این روزها در ویدئو کلوپ ها و مراکز فروش فیلم طرفدار دارند. تلویزیون هم در هر مناسبت مربوط به بچه ها همان ها را دوباره نشان می دهد. وقتی فیلمی محبوبیتش را در طول زمان حفظ می کند ، می تواند حقایقی را برای ما آشکار کند. یکی این که فیلمی که اصالت و جذابیت داشته باشد و برمبنای اصول کلاسیک سینما ساخته شده باشد، در هر زمان می تواند مخاطب خود را پیدا کند. نکته دیگر این که مخاطب سینمای کودک در ایران زیاد است اما تولید کافی برای ارضای این مخاطب صورت نمی گیرد.
نسل کودک و نوجوان امروز به کلی متفاوت از نسل دهه شصت یا هفتاد است. کودکان امروز در جهانی تکنولوژیک زندگی می کنند، کارتون های هالیوودی می بینند و بازی های ویدئویی را تجربه کرده اند و با شبکه اینترنت نیز آشنا هستند. بدون شک ایجاد جذابیت و سرگرم کردن این نسل کار مشکل تری است. سوالی که پیش می آید این که در این سال ها در مقابل انبوه آثار انیمیشن تولیدی هالیوود و در کنار آن کمپانی های ژاپنی ما چه کرده ایم؟ اتفاقی که افتاده این است که  کودک و نوجوان امروز ما« شرک» و «هری پاتر »و «مرد عنکبوتی» را بیش از هرچیز می شناسد و با فرهنگ این شخصیت ها آشناست اما از فرهنگ ایرانی و قهرمانان ملی خود خبر ندارد. سینمای ایران با وجود فرهنگ غنی قصه ها و افسانه ها و اسطوره ها نتوانسته نقش رسانه ای خود را در انتقال این فرهنگ به نسل بعدی ایفا کند.
در سال های اخیر نمونه هایی از تلاش های فردی و جمعی برای تولید فیلم کودک داشته ایم که بررسی آنها نیز ابعاد بحران در این ژانر مهم سینمای ایران را نشان می دهد. عبدالله علیمراد چند فیلم بلند عروسکی ساخت که در جشنواره های خارجی مورد استقبال قرار گرفت. یکی از فیلم ها نیز در ایران اکران محدودی داشت. نمونه دیگر انیمیشن بلند "خورشید مصر" است که با هزینه زیاد تولید شد اما اکران مناسبی نیافت. از همه بدتر اکران بی سروصدای فیلم "روزی که حسنی مرد شد" کار کورش دالوند در سال گذشته بود که فروش پایین  و شکست مطلقش یک بار دیگر زنگ خطر نابودی سینمای کودک ایران را به صدا درآورد. علاوه بر تلاش های فردی ، بنیاد فارابی و معاونت سینمایی وزارت ارشاد در چهارسال اخیر موضوع احیای سینمای کودک را با عنوان «خونی تازه در رگ های سینمای ایران» مطرح کردند. منابع رسمی معتقدند جریان سوم سینمای کودک ایران با حمایت های نهادهای دولتی آغاز خواهد شد. به باور نهادهای رسمی، تولید فیلم هایی برای کودکان و خانواده ها  در سال های اخیر رونق گرفته است اما سوال این است که آیا مانند دهه شصت می توان سینما را با سیاست های حمایتی – هدایتی به سمت دلخواه برد؟

منبع : سایت خبری سیمافیلم