بَگ بَگ بَگ بَگ بَگ ... بَگ بَگ بَگ بَگ بَگ ... پسرک با قیافه­ای درهم و با دستانی که در پشت گره شده­اند، جلوی پرده قرمز رنگی قدم می­زد. چون به آخر مسیر می­رسید، راه رفته را باز می­گشت، تا اینکه کبوتری پیدا می­شد و بعد از چرخی، گوشه­ای از پرده را به نوک می­گرفت و با خود می­برد. پسرک نیز خوشحال می­شد و با آهنگ لی­لی­لی بَگ بَگ ... لی­لی­لی بَگ بَگ به هوا می­جست و برنامه کودکان شروع می­شد. کودکانی که ما بودیم. مایی که اکثرا می­خواستیم دکتر شویم. اما این اشتیاق به دکتر شدن از کجا آمده بود؟ خانواده؟ محیط یا رسانه؟ زمانی­که اینترنت و ماهواره­ای وجود نداشت و معنی مطبوعات را نیز نمی­فهمیدیم، تنها رسانه­مان تلویزیون بود و تنها برنامه­مان برنامه کودک. اما نقش پزشکان در این برنامه و کارتون­هایش چه بود؟ دکترها مگر چگونه بودند که می­خواستیم دکتر شویم؟ آیا اصلا دکتری بود که بخواهیم مثل او شویم؟ 

فوق العاده، اعجاب انگیز، موجودی جالب توجه، قهرمانی به نام ...

زین­الدین زیدان و دل پیرو، هر دو اذعان کرده­اند که کارتون فوتبالیست­ها، بزرگترین دلیل آنها برای فوتبالیست شدن بوده است. اما چه کارتونی محرک ما برای پزشک شدن بود؟ شخصیتهای دوست داشتنی چه کسانی بودند و چه شغل­هایی داشتند؟ آیا قهرمانی با شغل پزشک داشته ایم؟

پت پستچی نامه­رسان بود و مادر پرین عکاس. جودی ابوت دلش می­خواست نویسنده شود. لوسین، بعد از شکستن پای دنی و قهر کردن آنت، نزد پیرمردی می­رفت و مجسمه­های چوبی می­ساخت. آقای پربونی معلم محبوب بچه های مدرسه والت بود. مارکوپولو و سندباد جهانگردی می­کردند. زبل خان شکارچی و لوک خوش شانس یک کابوی تنها بود. پروفسور بالتازار مخترع، چاق و لاغر کارآگاه خصوصی، مارجی پیر جادوگر و معاون کلانتر مامور اجرای قانون بودند. شخصیت­هایی همچون لولک و بولک، بیگلی­بیگلی و گوریل انگوری، یوگی، هاچ، نیک و نیکو، بارباباپا، سرندی پیتی، پسرشجاع، نل، کزت، آلیس، بلفی و لیلی­بیت، مورچه و مورچه خوار، بامزی، پلنگ صورتی، تام و جری، پت و مت، ممول، واتو واتو، پینوکیو، بنر و ... نیز اصلا معلوم نبود که چه کاره­اند.

شخصیت­های اصلی کارتون ها عموما بچه­هایی بودند که کار و زندگی خاصی نداشتند. عده­ای در تمام مجموعه به دنبال مادر یا گمشده شان می گشتند. در مواردی نیز شخصیتها درس می خوانند، که هیچ کدام از آنها سودای دکتر شدن را در سر نداشت. پس دکترها چه نقشی داشتند؟

در کارتونها شخصیت­هایی بودند که پزشک نبودند، اما در موارد لزوم نقش درمانگر را هم ایفا می کردند. از آن جمله می توان به مادربزرگه اشاره کرد که در کارتون عروسکی خونه مادربزرگه، هاپوکمار و نوک طلا و مخمل جانشان را مدیون عرقجات و گیاهان دارویی او بودند. میتی کمان هم چنین نقشی را در کارتون میتی کومان داشت. او علاوه بر درمان گیاهی تسوکه و داداش کایکو و سیکارو، در مواقعی به درمان زُمبه نیز می­پرداخت. احتمالا اگر از پروفسور بالتازار نیز می خواستیم، با آن دستگاه عجیب و غریبش ، دوای هر دردی را اختراع می کرد. چنین شخصیتهایی به اضافه افراد دانای دیگر، مثل پدر پسر شجاع و یا پدر میشا آدمهای خوبی بودند. اما آنها هیچ کدام قهرمان من نبودند. و من هیچ گاه دلم نمی خواست مثل آنها باشم، بلکه ترجیح می دادم، بزرگترهایم مثل آنها شوند.

 

خانواده دکتر ارنست و دکترهای بی­خانواده

شاید معروف ترین پزشک کارتونها، دکتر ارنست بود. دکتر ارنست که به همراه خانواده اش راهی استرالیا بودند، در راه گرفتار طوفان شده و ناچار در جزیره­ای دورافتاده سکنی گزیدند. به همین دلیل دکتر ارنست مجبور شد، بیشتر از تجربیات و علوم مهندسی­اش استفاده کند تا طبابت. آتش درست کردن، خانه ساختن، کشاورزی و ... اعمالی بودند که دکتر انجام می­داد و بخوبی از عهده­شان بر می­آمد. البته در موارد خاصی که برای فرزندان دکتر و یا تام تام سیاه پوست پیش می­آمد دکتر به خوبی از عهده درمانشان بر می­آمد. ضمن اینکه این کارتون حاوی نکات بهداشتی فراوانی نیز بود، به یاد بیاورید صحنه­ای را که کاپتان مورتن به بچه ها درست کردن سیگار برگ را یاد می­داد و با سیلی جانانه همسر دکتر مواجه شد.

به جز دکتر ارنست که شخصیتی اصلی به شمار می­رفت، در سایر کارتون­های دکتر دار! دکترها نقشهای فرعی را داشتند که کارتون مهاجران نمونه خوبی از این دست است. در این کارتون، که سگ آقای پتیبل شاید معروف­ترین شخصیتش باشد، دکتر دیتون نقش آفرینی می­کرد. دکتر دیتون با موهایی که شبیه ستاره دریایی بودند، به مثبتی دکتر ارنست نبود و در نوشیدن شباهت­هایی با عموی بلفی داشت. با این همه شخصیت محبوب لوسیمی و ما بود.

یک پزشک دیگر، عموی بلفی در مجموعه کارتونی بلفی و لیلی­بیت بود. پزشکی که همواره در حال نوشیدن یک معجون عجیب و غریب (که احتمالا غیر مجاز نیز بود) مشاهده می­شد. اگر درصد مایعات بدن عموجون میزان بود، آنگاه بسیار مهربان و خوش خلق می شد و برای بلفی و لیلی­بیت و مونگا مونگا حرفهای عاقلانه­ای میزد.

در کارتون بچه­های مدرسه والت، پدر انریکو مهندس و پدر گالونی لکوموتیوران بود. زمانی که گالونی برای نجات پسربچه­ای زیر کالسکه رفت، پدر ارنست وارد شد. او یک پزشک بود. از خوشتیپی و درسخوانی ارنست که بگذریم، دکتر بودن پدرش و وضع مالی خوبشان، در بین بچه­های مدرسه به او اعتباری خاص می­بخشید. بطوریکه حتی فرانچی نیز، با همه شرارتش کاری به کار پسر آقای دکتر نداشت. شاید بتوان گفت که شخصیت او کاملا مطابق دیدگاه ایرانیان در مورد پزشکان بود.  

آیا عموجغد شاخدار پزشک بود؟

اما از این پزشکان که بگذریم، میرسیم به کارتونهایی که شخصیتهایشان را حیوانات تشکیل می دادند. حیوانات مختلفی به عنوان نماد انسانهای عاقل و دانا به کار رفته­اند. پروفسور کارتون نیک و نیکو موش کوری بود، که عینک و عصایش مانع همه چیز دانی­اش نمی­شد. عمو جغد شاخدار نیز عاقل مرد کارتون بنر بود. آقای دلف، پیشکار خانوم لورا یک دلفین بود که سرنتیپیتی و کونا جواب سوالاتشان را نزد او می­یافتند. اما از موش و جغد و دلفین که بگذریم، به نظر می­آید بزها در اجرای نقش پزشکان، خود را تثبیت کرده­اند. در کارتون پسرشجاع، دکتر دهکده یک بز بود که تجربه و سالخوردگی و دانایی مشخصه بارز او بود. در دهکده حیوانات نیز (کارتونی که در آن میشا، نماد المپیک روسیه بازی میکرد) یک بز پزشک بود و به سختی با دراگو و بچه های زندانیان سروکله می­زد.  

اییییش! بدم میاد

به نظر میرسد آن قدر که ایرانیها علاقه داشتند، فرزندانشان دکتر شوند، ژاپنی ها و نویسندگان اروپایی، علاقه زیادی به پزشکان نداشتند. اما متاسفانه باب نبودن انیمیشن سازی در ایران (و یا نبود توان آن) مانع از حضور پر رنگ دکترها در انیمیشن های ایرانی  شده بود. بجای آن، برنامه های چند آیتمی، بار کارتونها را به دوش خود می کشیدند. به عنوان مثال بازیگران بزرگی همچون اکبر عبدی، حمید جبلی، آتیلا پسیانی، مرحوم حسین پناهی و حسین محب احری برنامه ای تحت عنوان محله بهداشت ارائه می دادند. ایفای نقش دکتر سلامت توسط ایرج طهماسب، یاد و خاطره دکتر دیتون را در اذهان زنده می کرد. در مثل آباد نیز داور فر و اکبر عبدی نقش دکتر و پسر دکتر را بازی می کردند. اگر مثل آباد را به یاد ندارید باید یادآوری کنم که برنامه ای بود مشابه باز مدرسه ام دیر شد. به این لیست اضافه کنید لاشخوری را که در تلی از آشغال بال بال می­زد و صدایی وحشتناک طنین می انداخت که بچه­ها! بچه­ها!... سلامت باشید، شید، شید، شید ...  

بطور کلی تصویری که درکارتون­ها از دکترها ارائه می­شد، آنها را انسان­هایی خوب، مهربان، تنها، آرام، بدون دردسر، گاها دست و پاچلفتی و با عادات خاص معرفی می­کرد. دکترها با اینکه نقش اول و یا قهرمان داستانها نبودند، اما به عقیده من آدمهای دوست داشتنی و جالبی بودند. آدمهایی که هر روز از پشت پرده قرمز رنگ بیرون می­آمدند و در زیر لباس سفیدشان قلبی از طلا داشتند. 

هفته نامه سپید. فروردین ۸۶. مسعود دانشور