بازم مدرسه اش دیر شد که اکبر عبدی رل یه بچه دبستانی رو بازی می کرد! که همیشه برای مدرسه دیر بود. من اخر سر نفهمیدم این داستان به کجا کشید!

یه سری برنامه عروسکی انگلیسی از جمله پت پستچی٬ فانوس دریایی٬ و چند تای دیگه که اسم نداشتن ولی یکیشون توش ۳ تا خرس بودن که توی جنگل گم شده بودند و یکیشون دختر بود و به سرش پاپیون زده بود خیلی کیوت بودن! یکی دیگه هم یه روباه و راسو و خرس بودن که می خواستن خونه بسازن روباه اسمش روبی بود٬ راسوه اسمش گوری بود(شاید راسو نبود!) و خرسه اسمش بود خرسه! بعد خونه رو راسو و خرسه می سازن و روباهه می خوره و می خوابه بعد که می خوان افتتاحش کنن سنجابه میاد قرعه بکشه و یه شعر بسیار مسخره می خونه که می گفت: گوری و روبی و خرسه٫ به یکی می گن مرخسه٬ به هر کی گفتن مرخسه٬ دیگه نباید وای بسه... بعد قرعه می افته به نام روبی و روبی می گه من چون کمک نکردم نمی تونم این کارو بکنم!

یه سری کارتون ژاپنی از جمله بل و سباستیان که بل یه پسری بود با سگی سفید اندازه یه اسب! و داشت طبق معمول کارتونهای ژاپنی دنبال مادرش می گشت! نل و پدر بزرگ که اونم با پدر بزرگش داشت دنبال مادرش می گشت! حنا دختری در مزرعه که یه عمه بد اخلاق داشت و یه سگ به اسم پا کوتاه و اونم داشت دنبال مادرش می گشت!!! و حاج زنبور عسل و نیک و نیکو که اونا هم دنبال مادرشون می گشتن!!! و ایکیو سان! که در مدرسه انکوکوجی درس می خوند! و سایو جان و شانن و خانم یایویی و اقای شین سه و استاد بزرگ و بانوی بزرگ و اقای ژنرال! یادمه بچه ها یه شعری ساخته بودن: پشت درای بسته ایکیو سان نشسته٬ ژنرال پا شیکسته٬ شین سه داره می رقصه٬ استاد می گه عزیزم می خوای واست قر بریزم؟؟ اون هم داشت دنبال مادرش می گشت. و چوبین که یه موجود سبزی بود که از فضا اومده بود و یه موجود بدذاتی بود که شکل خفاش بود به اسم برونکا که معلوم نبود چرا از چوبین بدش می اومد و همیشه یه تکنولوژی پیشرفته رو به دنبال چوبین می انداخت که بگیردش. Do I have to mention که اونم داشت دنبال مادرش می گشت؟؟؟؟ بچه های مدرسه والت که بعدها من فهمیدم یه کتاب کلسیک ایتالیاییه و نصف کتاب در زمانی اتفاق می افته که شخصیتها بزرگ می شن و می رن به جنگ ولی چون کارتون ژاپنی بود و ژاپنی ها در کش دادن استادن تا جایی که برای ما نشون دادن همه شاگرد مدرسه ای بودن! اسم شخصیتها خوب یادم نیست! یکی بود که چاق بود اسمش بود گالنی! اونی هم که مو بور و چشم ابی بود و پدرش دکتر بود اسمش یادم نمیاد. شخصیت اصلی هم پدرش journalist بود. اسم معلمشونم اولیش خانم دلگارچی بود و بعدش اقای پربونی. کارتون می تی کو مون! هیچ می دونین در برابر کی وایسادین؟ مامور مخصوص حاکم بزرگ می تی کمون احترام بگذارید زود باشین! که یارو از طرف ژنرال فرستاده شده بود و یه پسره ای بود به اسم سگارو و سگش اسمش بود زمبه! و یکی بود که یه دستمال قدرت داشت! مهاجران با کیت و فلون! خانواده دکتر ارنست که روی یه جزیره گیر افتادن مامانم همیشه می گفت همون داستان معروف swiss family robinson هست.  بچه های کوههای الپ: انت و لوسیان که یه داستان فرانسوی معروفه.  با خانمان که یه داستان فرانسوی دیگه است با پرین و مادرش و الاغشون پاریکال و اقای بیلفران(پدربزرگش) که ما همیشه می گفتیم ولفرام٬ تنگستن. گلچینی از ادبیات ژاپن:حالا ما چرا باید در مورد ادبیات ژاپن اهمیت بدیم نمی دونم! ممول و دختر مهربون و اسکار و خواهر بدجنسش که اخر داستان انگار ادم خوبی می شه.  گوش مروارید و گرگه که می گفت چرا همچین می کنی منو دلگیر می کنی.  خرسهای پرنده که توی یه غار زندگی می کردن و سامی و رئیس که در مورد محیط زیست بود.  مسافر کوچولو یا همون شازده کوچولو که مثلا باید داستان le petit prince می بود ولی همه رو از خودشون در اورده بودند!  سرندیپیتی و کنا: که سرندیپیتی یک دایناسور صورتی بود و با کنا روی یک جزیره زندگی می کردن. حالا چطوری سر از اونجا در اورده بودن رو خدا داناست! خرسهای کوهستان که گیر دو نفر ادم احمق به اسم پدرو و فاکو (!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) افتاده بودن! دلم می خواد بدونم زبان اصلی فیلم چی بود! و مشاهیر بزرگ جهان. من اخر سر نفهمیدم که هیچ کدوم از این داستانها به کجا کشیدند! هیچ وقت قسمت اخرشونو نشون ندادند!

برنامه مدرسه موشها٬ دم باریک٬ کپل٬ نارنجی و اسم مبصر هم یادم نیست! که بعد ها تبلیغ زمزم می کردن. 

دادلی دو رایت که عاشق دختر رئیسش بود و یه بار نمی دونم چی شده بود رئیسه بهش گفته بود تو یه شلی هستی و این رفته بود خودشو train کرده بود و دختر رئیسشو می بینه و یه اسبی رم کرده بود دادلی اسبو با دست بلند می کنه و دختره بهش می گه دادلی تو اسبو با یه دست بلند کردی!!! و دادلی می گه چی داری می گی من یه شلی ام. خیلی جالبه من از این برنامه ها فقط قسمتهاییشون یادمه!

lucky luke یا لوک خوش شانس که یه کابوی بود و ۴ تا جانی بودن به اسم دالتون ها و عین هم بودن فقط تفاوت قد داشتند.

نقاشیهای مداد ابی!

برنامه لوس و بی نمک کار و اندیشه!!! من کارم من کارم بازو با نیرو دارم هر چیزی رو می سازم از تنبلی بیزارم از تنبلی بیزارم اسم من اندیشه به کار می گم همیشه بی کار و بی اندیشه چیزی درست نمی شه چیزی درست نمی شه! ما کار و اندیشه با هم هستیم همیشه می دونیم تنهایی چیزی درست نمیشه....

سایمون در سرزمین نقاشیهای گچی. کارتون chalk zone منو یاد اون می اندازه!

بارباپاپا و باربا ماما و باربا براوو و باربا زوو که بارباپاپا عوض می شد و به همه کمک می کرد! باغ گلها که یه گربه ای داشت که سیاه و سفید بود به اسم خپل یه روزی بار و بندیل می بنده و می ره و به یه کسی می رسه و بهش می گه من یه گربه دست دومم. 

الفی اتکینز که کچل بود! فکر کنم کارتونه آلمانی بود. و یه کارتون دیگه که مال همون اروپای شرقی بود و بسیار لوس بود به اسم لوندور بلوندور.

کاراگاه گجت: یکی از کارتونهایی بود که وقتی از امریکا برگشتیم نشون می دادن. همچنین کارتون بسیار جالب فرانسوی که خیلی شبیه تن تن بود و اسمش بود spirou اونم یه کمیک ستریپ معروفه. یه دوستی داشت به اسم فانتازیو و یه پروفسور بود به اسم پروفسور شامپینیاک (Champignac) و یه سنجاب داشت.

یه کارتونی یادمه که یکی دو بار روز جشن نشون دادن داستانش این بود که در زنزبار کوسه زیاد می شه و پادشاه که یه گربه داشت توی اسمون می بینه و اسب ابی میارن که کوسه ها رو بگیرن بعد که کوسه ها می رن اسب ابی ها رو می کشن به جز یکیشون که باقی می مونه و بچه بود و از مردم شهر انتقام می گیره و همه محصولشونو می خوره. یادم نیست اخر داستان چی می شه!

یه داستان دیگه هم بود به اسم ووک که اهنگش خیلی قشنگ بود و ماجرای یه روباه بود که پدر و مادرشو شکارچی می گیره و پیش یک روباه پیر بزرگ می شه.

خیلی جالبه ما همه مون کودکیمون یکی بود همو نمی شناختیم ولی چیزهایی که باهاشون بزرگ شدیم یکی بودن! و توی زندگی مسیرهای کاملا متفاوتی رو پیش گرفتیم ولی بعد از ۱۰ سال نزدیک به هم درس می خونیم!

گوریل انگوری: گوریل بنفش ۱۶ متری٬ و بیگلی بیگلی.

هاج زنبور عسل و نیک و نیکو

پسر شجاع که beaver بود به همراه پدرش٬ پدر پسر شجاع! من نمی دونم قبل از به دنیا اومدن پسرش چی صداش می کردن! دوستاش خرس مهربون که خرس ابی بود و یه overall ابی تنش بود٬ دختر مهربود که لباس و پاپیون قرمز داشت٬ شیپورچی٬ خرس قهوه ای و یه روباه سفید.

بامزی قویترین خرس جهان که یه مادر بزرگ داشت و shellman که یه لاکپشت بود و هر وقت ساعت خواب و خوراکشو می زدن می رفت تو لاکش.

ماجرای مادربزرگ که یکی از این برنامه های عروسکی انگلیسی بود که یه بار مادربزرگه استخون دایناسور پیدا کرده بود توی حیاطش دورش لوبیا کاشته بود مردم میومدن نگاه می کردن به پسره که شخصیت اصلی داستان بود گفت نمی دونستم مردم اینقدر به لوبیا علاقه دارن! یه بارم یه شاله گردن بافته بود برای زمستون دور خونه اش پیچیده بود.

خونه مادربزرگه: بسیار از این برنامه بدم میومد! به نظرم خیلی عروسکاش زشت بودن ولی قسمت دومش جالب بود که هاپوکومار از هند اومده بود و هندی حرف می زد!

سریالهای ژاپنی: اوشین: پسرخاله من از ما خیلی در مورد اوشین شنیده بود یه مدتی ژاپن زندگی می کرد انگار فهمیده بود که اوشین خیلی معروف بوده اونجا.  هانیکو: زندگی منشوریست در حرکت دوار (Whatever the hell that means).

کارتون هزار قسمتی فوتبالیست ها! یادمه تازه که از امریکا برگشته بودیم این کارتون رو دنبال می کردم. هر قسمتش نصف قسمت قبل رو تکرار می کرد! یکی بود که فکر کنم اسمش بود اقای می کا می٬ به کاکرو گفته بود  کاکرو تو عین ببر بی دندون شدی! دیگه این شده بود جوک ما ها!

لولک و بولک که دو تا پسر بودن یکیشون کوتاه و کچل بود با لباش بنفش و سفید یکیشون بلند و مو سیاه بود با شلوار کوتاه قرمز و بلوز نارنجی.

پروفسور بالتازار: که یه دستگاه داشت که توش چتر و موتور ماشین و ... بود و همیشه سه ساعت فکر می کرد بعد دستگاهشو روشن می کرد و ما می گفتیم فکر دیگه نداره دستگاهتو روشن کن!

زبلخان شکارچی: زبلخان اینجا زبلخان اونجا٬ زبلخان همه جا! فقط کافیه دستشو دراز کنه تا یه حیوون وحشی رو شکار کنه! اوه اقای کارگردان این شیر اینجا چیکار می کنه!!!؟  که یه شکارچی بود که یه فقس داشت که به یه دوچرخه وصل بود. بعد یه میمونی بود همیشه اذیتش می کرد. و مردم براش کارت می فرستادن که چه حیوونی رو شکار کنه. فکر نمی کنم اصلا صدا داشت! فکر کنم حرفها رو روش گذاشته بودن. منو یاد معلم AP American Government ام می انداخت سال ۴ دبیرستان.

هادی و هدا: عروسکا عروسکا کجایین؟ مادر بزرگ هادی هدا بیایین.عروسکای خوبیم از سنگ و میخ و چوبیم (این خطو یکی دو سال پیش اینقدر روش فکر کردم که فهمیدم چی می گفت) پدر کجاست من اینجام مادر کجاست همینجام.عروسکای نازیم قصه رو ما می سازیم عروسکای نازیم قصه رو ما می سازیم بیایین بیایین سلام سلام راستی خودمم اق بابام! عروسکای قصه ایم نون و پنیر و پسته ایم... راستی یادتونه یه بار اق بابا دو تا شده بود یه ورژن کوچیک از اق بابا پیدا شده بود! کسی یادش هست یا من اینو hallucinate کردم؟

توشیشان: کارتون ژاپنی که مادر پسره رو یکی دزدیده بود و یارو بعدا شده بود شهردار شهر. بعد یه پیر مردی به پسره ۳ تا ارزو می ده. 

زباله دان تاریخ: این برنامه رو خیلی خوب یادم نیست فقط یادمه عروسک شاه و فرح توی سطل اشغال بود و عروسک بختیار اواز می خوند که من مرغ طوفانم. بعد صدای شعار مردم می اومد بعد ازهاری می اومد می گفت قربان اینا همش نواره. بعدش اون شعاره رو می زد که می گه ازهاری گوساله ژنرال ۴ ستاره بازم می گی نواره نوار که پا نداره. 

برگرفته از وبلاگ گیس گلابتون