دلم برای پدرژپتو تنگ شده. کاش پینوکیو می دونست که پدرژپتو کتش رو فروخته بود تا براش کتاب بخره. دلم برای بلاهت و نادانی پینوکیو تنگ شده. گاهی وقتا آرزو می کنم کاش فرشته مهربون بیاد و همه ما رو آدم کنه.اونقدر دور و برم روباه مکار دیدم که دیگه از گربه نره و روباه مکار نمی ترسم. کاش می تونستم همراه سندباد برم سفر با علاءالدین و علی بابا ... چراغ جادو پیدا کنم و از غول بخوام همه غول های درونمون رو از بین ببره شیلا رو بیارم سر کلاس و بگم به جای من درس بده.دلم برای اون موشه که با صدای گرفته ش می گفت«بچه ها سلامت باشید» تنگ شده با خودم می گم کاش می شد یه برنامه آموزشی مثل اون بسازیم. بعد ساتورنن رو هم بگیم بیاد اکبر عبدی و آتیلاپسیانی و برو بچ محله برو بیا و محله بهداشت رو هم بیاریم بعد آخر هر قسمت اکبر عبدی پیام بهداشتی بگه ولی نه هر بار که می آد پیام رو بگه می گه:بازم مدرسه م دیر شد!!!

دلم برای چوبین تنگ شده. خیلی دوست دارم آقا قورباغه رو ببینم بعد دهانش رو باز کنم و ببینم اون قورباغه کوچیکه چه جوری تو دهان اون زندگی می کرد بعد برم از پروانه بپرسم چرا به رولی حسودیت می شد. همیشه دوست داشتم یه دونه از اون ساعتهایی که دور مچ چوبین بود داشتم تا بتونم با همه حیوونا حرف بزنم اما نه حتی اون هم نمی تونه کمک کنه تا با خیلی از آدم های اطرافم حرف یزنم.

دنیای کودکی و نوجوانی ما پره از خاطرات این شخصیت ها. بار ها با پسر شجاع به جنگ شر رفتیم از دست شیپورچی عصبانی شدیم با قهوه ای همدردی کردیم از خرس مهربون خوشمون اومده برای درمان خانوم کوچولو همراه پسر شجاع به اون ور کوه رفتیم تا یه گیاه دارویی رو بیاریم. از درون و برون چیزی یاد گرفتیم به افتاب و مهتاب خندیدیم از آتیش به سر ترسیدیم و هاچین و واچین و تماشا کردیم.

خیلی وقت ها همراه لیوبی با سائو سائو جنگیدیم و از دست حماقت های شانک فی عصبانی شدیم و از صبوری گوانگ یو خرسند. دوست داشتیم دکتر کامینگ همون اژدهای خفته از خواب بیدار بشه و همراه سمندر قرمز به ما کمک کنه.

وقتی خرس ها به حنا حمله کردند حسابی غافلگیر شدیم و به کوچکی و حقارت پاکوتاه پی بردیم اما خدارو شکر اخمو اون جا بود. چند سال بعد یه دختره دیگه اومد تو زندگی ما شبیه حنا با یه سگ و یه الاغ .. گاهی پرین بود و گاهی اورولی ... نوه بیلفرام کور و معروف بود از تئودور خوشم نمی اومد فکر کنم اون هم از من هر چی که بود پاریکال معروف ترین الاغ تاریخ شد. البته چند تا الاغ دیگه هم بودن یکیش الاغ پ پ رو بود. پسر کوهستان ... همونی که ما رو گذاشته بود سر کار تا بر عکس همه کارتون های ژاپنی نه دنبال مادرش که دنبال پدرش بگرده در سرزمینی به نام الدورادو! الاغ دیگه الاغی بود که در یک سکانس کوتاه اما ماندگار با مشهورترین عروسک قرن اخیر در ایران هم بازی شد بله الاغی که با کلاه قرمزی بازی کرد د سکانسی که کلاه قرمزی می گفت: سلام الاغ عزیز! حالت چطوره؟

به یاد گالیور و سگش : تک و کاپیتان لیچ که همیشه دنبال اون نقشه بود و فلرتیشیا و ایگر و ... سعی می کنم چیزی رو از قلم نندازم یه صدایی داره توی ذهنم می آد آره عروسکی های ایرانی هادی و هدی

عروسکا!عروسکا! کجایین؟

مادر بزرگ هادی... هدی بیایین... بیایین

عروسکای قصه ایم نون و پنیر و پسته ایم(۲بار)

پدر کجاست ؟

من اینجام(یه توپ هم می خورد توی سرش)

مادر کجاست؟

همین جام(یه ماهی تابه هم دستش بود)

راستی خودمم آق بابام

عروسکای نازیم قصه رو ما می سازیم

عروسکای خوبیم از نخ و میخ و چوبیم

از متن ادبی رفت به تعریف قصه و شعر بر می گردیم به همون کارتون ها

 دوست داشتم بدونم چرا جناب دلف اسم اون موجود چشم گنده رو گذاشت سرندی پیتی چرا کنا هرگز پیش پدر و مادرش برنگشت و پای ناخدا اسماچ چه جوری چوبی شده بود و ملداک پیلاپیلا از کجا همدیگه رو می شناختن و چرا تلویزیون ما هیچ وقت خانم لورا رو نشون نداد.

از این همه دلتنگی دلم می گیره می رم یه گوشه ای چهار زانو می شینم و مثل ای کیو سان شروع می کنم به فکر کردن . با خودم می گم ای کیو به این باهوشی پس چرا استاد بزرگ اون رو مبصر نکرده و این شونن احمق رو گذاشته مبصر . شونن هم عاشق دختر چی کی اویا بود و همه ش خرابکاری می کرد. این وسط شینسه نیناگاوا مونده بود به حرفهای ژنرال گوش کنه یا از ای کیو حمایت کنه هر چی باشه ای کیو پسر یه شوگان بود اسم اصلیش هم بود سنگی کومارو.

نه فکر کردن ای کیویی هم فایده ای نداره چون تا وقتی سایو جان و پدربزرگش توی معبد باشن ای کیو هم نیم تونه فکرش رو درست متمرکز کنه . می رم روی کوه یه کوه معروف : آلپ... می گم نگاه کن اینجا همونجاییه که دنی و لوسین با هم بحثشون شد لبته قبلش لوسین با آنت دعواش شده بود و آنت هم یه سیلی محکم تو گوش لوسین زده بود... خلاصه با خودم می گم اگه اونجا بودم نمی ذاشتم لوسین کلوز رو بندازه پایین تا دنی هم ... نه همه ش تقصیر آنته از وقتی مادرش مرده بهونه گیر شده ... پیر بارنیه-پدر آنت- ازدستش ذله شه. از جلوی کلبه لوسین رد می شم  و اسب شکسته ش رو می بینم ... خب باز خوبه پگین پیر استاد خوبی هست برای لوسین خیلم از این که راحت می شه می رم سراغ خانواده دکتر ارنست

دکتر امروز می خواد آنا رو غافلگیر کنه فلون هم همراه جک رفتن تا مرکز رو پیدا کنن فرانس بیچاره هم مثل همیشه رفته کنار ساحل ببینه کشتی ای چیزی از اونجا رد نمی شه...تو دلم بهش می خندم می گم تا تام تام و اون کاپیتانه سرو کله شون پیدا نشه عمرا بتونین از اینجا برین... تو همین فکرا هستم که صدای غرش زیر لب یه سگ منو به خود می آره بر می گردم می بینم قهوه ای وایستاده و با عصبانیت من رو نگاه می کنه م یفهمم که باید از این قصه بیام بیرون ... توی راه همه ش می گم خوبه باز این مثل بل سگ سباستین هیکل نبود وگر نه...

توی راه توقفی می کنم توی استرالیا یه مرد چاق و خپل رو می بینم با یه سگ زشت تر از خودش صداش می کنه بیا اینجا اشپیگل بهش می گم اون سگ دیگه تون کو آقای پتیبل... پکی به پیپ مسخره ش می زنه با حسرت می گه کار اون مهاجرای احمقه... اون ... لوسیمی که همراه کیت از جلوی ما رد می شه حرفش رو می خوره ... از اینجا هم زودتر می آم بیرون چون قراره لوسیمی تصادف کنه و حافظه ش رو از دست بده.

خیلی راه مونده تا برسم . می گم کاش می تونستم مثل نیلز کوچیک بشم وسوار غازی برم این ور و اون ور همراه دار و دسته فرمانده آکا! یا مثل بلفی یه مونگا مونگا داشتم که سوارش می شدم. ولی می گم خوب شد از اون قاشق های خاله ریزه ندارم . فکرش رو بکن وسط کلاس درس یه دفعه کوچیک بشی... اون موقع لی لی باید بیاد و از دست دانشجو ها نجاتت بده.

دوستم رادیو روشن می کنه و من یاد بسته ناطق می افتم . یاد لایق و قایق ... جنگ سگ های آبی با کاکاتریکس ها... اب استوقدوس... نه این فکر تمومی نداره... نخودی از اون طرف صدام می کنه می گه اسمی هم از من ببر ... قلی هم همین طور ... یاد تیتراژ برنامه ش می افتم: قلی و بابا حکیم روی الاغ سوران... توی الاغ سواری دیگه لنگه ندارن...

خسته شدم تا فردا هم بنویسم تموم نمی شه فقط محض یادآوری اسم چند تا برنامه و کارتون و شخصیت.. اگه از این موارد استقبال شد بیش تر می نویسم

بنر، لادار، گوجا(مخالفم)، خاله لالی، سو، کلی(بچه خاله لالی)، عمو جغد شاخدار و یه سنجاب پیر با صدای ماندگار احمد مندوب هاشمی(آقای اقتصادی و دوبلور اجین در سریال دور از خانه) در سنجاب کوچولو

بیگلی بیگلی،گوریل انگوری

بازرس کلوزو،گروهبان دودو ، مورچه و مورچه خوار در پلنگ صورتی

رامکال،استرلینگ،بو،وزر،آقای تورمن، در رامکال(با اسم اصلی راسکال)

پت و مت (همینه)

کار و اندیشه :من کارم... بازو و نیرو دارم...هر چیزی رو می سازم .. از تنبلی بیزارم......اسم من اندیشه به کار می گم همیشه بی کار و بی اندیشه چیزی درست نمی شه... ما کار و اندیشه با هم هستیم همیشه ...می دونیم تنهایی چیزی درست نمی شه

موشکا و میشکا

برگرفته از وبلاگ سفر به نوستالوژیهای کودکانه