بابام رو تو ندیدی

گنجشک ناز و زیبا
که می پری اون بالا

بال و پرت به رنگ خاک
دلت مهربون و پاک

به من بگو وقتی که پر کشیدی
بابام رو تو ندیدی

دیدمش از اینجا رفت
اون بالا بالاها رفت

پیش ستاره ها رفت
یواش و بی صدا رفت



ستاره آی ستاره
پولک ابر پاره

خاموشی یا می تابی؟
بیداری یا که خوابی؟

به من بگو وقتی که خواب نبودی
بابام رو تو ندیدی

دیدمش از اینجا رفت
اون بالا بالاها رفت

از اون طرف از اون راه
رفته به خونه ماه



ماه سفید تنها
که هستی پشت ابرا

نقره نشون کهکشون
چراغ سقف آسمون

به من بگو وقتی که نور پاشیدی
بابام رو تو ندیدی

همین جا پیش من بود
نموند و رفت زود زود

اون بالا بالاها رفت
بابات پیش خدا رفت

***

خدا که مهربونه
پیش بابام می مونه

گریه نمی کنم من
که شاد نباشه دشمن

 

 

صفحه فیس بوک شریک کودکیهای من شوید

/ 5 نظر / 21 بازدید
صحرا

وای . منم بابام رو هیچ وقت ندیدم . اون موقع ها این شعرو که میخوند گریم میگرفت .

ریحان

سلام خیلی کار قشنگی کردی..وبلاگت آدم رو می بره به اون روزای باصفا وبی غل وغش.... این شعرو من واسه پسرم می خونم

منم مال دهه شصتم

سلام دوست خوبم با اجازتون مطلبت رو به نام خودت در سايتم ثبت كردم و وبلاگت رو در پست ياد شده به ديگران معرفي كردم برات آرزوي موفقيت دارم[لبخند]

علی امین زاده

اگه درست یادم بیاد توی برنامه های دهه ی فجر این رو می ذاشت. دوتا سرود بود یکی این یکی هم: کی بود کی بود که پرسید (فکر کنم اولش همین بود!)

جبل

ممنون كه اين شعر را گذاشتي ؛پرواز كردم تا خود خود كودكيم. يادش به خير.كاش بزرگ نميشديم!!!!!!!