مرور اشعار خاص در خاطرات کودکی

آن مان نَواران، دو دو اسکاچی، آنا مانا کَلاچی

-------------

ده بیست سه پونزده - هزار و شصت و شونزده - هرکی می گه شونزده نیست - هیفده - هیژده - نوزده - بیست

----------

ده بیست سی چل - پنجاه شصت- هفتاد هشتاد نود صد

--------------------------

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده. خبر داری؟ نچ نچ . بی خبری؟ نچ. نچ . پس تو گرگ من هستی. . .

----------------
  کوکاکولا پپسی، من آدمم تو خرسی، من سفیدم تو مشکی، کی خوبه، خدا، کی بده، تو تو ، من بدم؟!، اومدم. . .

-------------

پشت درای بسته، زیزی گولو نشسته، آقا جمالی می خونه، آقا مهندس می رقصه!

----------------
دیشب تو بانک ملی، من بودم و قلقلی، قلقلی گفت مامان جون، چایی رو بریز تو فنجون، فنجون خجالت کشید، سرشو به ساعت کشید، ساعت که هشت و نیم بود، مامان خونه داییم بود،رفتم دم آشپزخونه، دیدم غذا فسنجونه، دور و برش بادمجونه، هی ریختم، هی خوردم، هی ریختم، هی خوردم، مامان اومد بالا سرم، با ملاقه زد تو سرم، آی سرم، وای سرم، آی سرم، وای سرم، من دختر افسرم، افسر عروسی کرده، منو دعوت نکرده، خدا ذلیلش کنه، زیر زمینش کنه، زیر زمین نهنگه، دست علی تفنگه.....

---------

یه بی بی دارم کوره، آش می پزه شوره، می گم چرا شوره، می گه چشام کوره، می گم برو به دکتر، می گه پولی ندارم، می گم برو گدایی، می گه خودت گدایی!...

دیشب پریشب اشکنه داشتیم، رفتم بخورم قاشق نداشتیم، رفتم بخرم ماشین زیرم کرد، آقا پلیسه دست تو جیبم کرد، یه زاری برداشت، هیچی نگفتم، دوزاری ورداش،هیچی نگفتم،پنج زاری برداش، زدم تو گوشش، گوشش خون اومد، بردمش دکتر، دکنر دوا داد، آب انار داد، دوا نخورده، افتادش و مرد!

---------------------

دوستان عزیم شما ادامه بدین.....خجالت

صفحه فیس بوک شریک کودکیهای من شوید

/ 9 نظر / 8 بازدید
سورنا

سلام خیلی قشنگ بود مرسی[نیشخند]

فریبا

سلام.وبلاگتون فوق العادست.خوشحالم که این وب رو پیدا کردم. میشه خواهش کنم دانلود تیتراژ و برنامه کودک "شهر بستنی ها و خانوم بهار" رو بذارید؟ممنون میشم.خیلی دنبالش گشتم اما هیچ جا نتونستم پیداش کنم.

افروز ززززززززززززز

سلام خیلی عالی بود کلی یاد خاطرات کودکیم افتادم"حالا دارم به کارای خودم میخندم"

فریبا

ممنونم از توجهتون. حتما خبرم کنید[گل]

mohammad

hajiii kheili bloget toooop eee....khoda pedareto biamorzeeeeeeeee

وحید

در زمانهای قدیم شاه تیراندازی میکرد فرح طناب بازی میکرد شاه میگفت بسه دیگه فرح میگفت ده تا دیگه ، یک ، دو ، سه ، ... ، نه ، ده خیلی بلاگ قشنگی داری واقعا آدمو میبره توی اون سالها یک مال من دو مال تو سه مال آبجی آهای کوفته برنجی آهای نعنا و ترخون آهای دمتو بچرخون بارون میاد جرجر ، پشت خونه هاجر ، هاجر عروسی داره ، دمب خروسی داره

فروغ

ممنون باورتون نمیشه ولی اشکمو در اوردین وافعا لذت بخش بود

اکرم حیدری زاده

خیلی زیباست دلم برا اونروزا تنگ شده متشکرم و پاینده باشید

ثريا

عالى بود نمره بيست