ما دهه شصتی ها

ما دهه شصتی ها

ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا

۰
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی
...
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را
جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند

/ 10 نظر / 16 بازدید
یامهدی

سلام زیبا بود!موافقم موفق باشید یاعلی

ثريا

خيلى خيلى خوب

علی

قربون حرفای خوشگلت

[گریه]

بهار

ایکاش تنها غم زندگیم مشابه دوران کودکی شکستن نوک مدادم بود.... خیلی مطالبتون رو دوست دارم.دست مریزاد....

هدیه

خیلی زیبا بود....جرا دیگه مطلب نمیذارید[ناراحت]

علی امین زاده

نه بابا دیگه اینقدر پیاز داغ نداره! نسل امروزی رو باید درک کنی تا درکت کنه. باید براش افسانه تعریف کنی: افسانه ی قهرمانهایی که لباسهای خاکی و چفیه داشتند؛ افسانه ی خلبانانی که حاضر به ترک هواپیمای زخم خورده ی شان نشدند و انتحار را به اسارت ترجیح دادند. افسانه ی دریاقلی، فرنگیس، ابراهیم؛ افسانه ی دو جزیره! اگه خودت رو از نسل امروز جدا کردی، اون هم خودش رو ازت جدا می کنه. اما اگر افسانه ها را براش تعریف کردی، اون هم می فهمه زندگی امروزش رو به چه کسانی مدیونه و مطمئن باش اون هم برای بچه هاش همین افسانه ها رو تکرار می کنه.

قناعت

[گل]

آويده

دقيقا حرفات درسته.ولي آقاي علي امين زاده شما مگه تو دهه ما نيستي كه اينقد تناقض داري با ما.حرفاتو قبول دارم ولي ما دوره خودمونو ميبينيم و اين دوره

كوه

آخ كه دركت مي كنم !يه دهه شصتي