استعفا از بزرگسالی

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم. می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم! می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم . می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .

 

 

صفحه فیس بوک شریک کودکیهای من شوید

/ 5 نظر / 7 بازدید
صحرا

کاش میشد به همین راحتی استعفا داد.از مسیولیت خانه و بچه ها .اخه چطوری؟

mina

خیلی خوب گفتی... منم پایه ام به خدا...

صحرا

کجا رفتی . من تازه این جا رو پیدا کردم و کلی ذوق کردم . یه وقت نری دیگه بر نگردی ها .

علی امین زاده

نکنه این نامه ی استعفا رو بنویسی ها! من قبلا امتحان کردم! زیرش می نویسن: با استعفای جنابعالی موافقت نمی شود! شما محکوم به ادامه هستید! اما الان این بچگی کردن شده شغل دومم![نیشخند]

حسن

اگه بدونی با خواندن این مطالب چه عقده ای گلویم را گرفته؟همه این مطالب تو روستای نوبنیاد شهرستان سرخس با شما مشترک بود تقریبا