باز باران٬ با ترانه

باز باران٬ با ترانه

میخورد بر بام خانه»

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین

کوچه ها شد، کوی بن بست

در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران

میخورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه

شایدم٬ گم کرده خانه

/ 8 نظر / 14 بازدید
alireza

سلام اتفاقی با وبلاگت اشنا شدم اما خوشم اومد. هم از اسم وبلاگت هم از نوشته هات. منم یکی از کودکان دهه شصت هستم . دئست دارم که بیشتر باهات اشنا بشم. حرفات خیلی عمق داره . اگه دوست داری از خودت بیشتر برام بنویس

aria

شعر زیبایی بود. [گل]

فائزه (بند انگشتی)

به نام خدا سلام من کودک دهه هفتادی ام..اما کلی لذت بردم از دیدن وبلاگت.. چون خودمم هنوز دلم بچگی کردن میخواد :)

دهه 60 تی

قشنگ بود به زیبایی رویاهای کودکیم لدت بردم [گل]

سیدمحمدباقرفقیه حسینی

احسنت شعر بسیار جالبی بود سایتت هم خوبه

واقعا شعر زیبایی بود..........

همسن هستیم

عزیز شعر به اون قشنگی رو چطور دلت اومد تحریف کنی؟

m0hi

قشنگ بود!خیلییییییییی!!!!! بچگیامونو با واقعیت تلخ امروزمون قاطی کدی!چیز خوبی دراومد! وبلاگ فوق العاده ای داری!واقعا ممنون و خسه نباشییییییی![گل]